تبلیغات
وبلاگ خبری قند و شکر مرودشت

وبلاگ خبری قند و شکر مرودشت

اخبار مرودشت به زبان طنز

نحوه ارتباط با ما

 شما دوستان مرودشتی می توانید سوژه های تصویری خنده دار خود را همراه با تحلیل های خود برای ما بفرستید

همچنین می توانید تصاویر کودکان تان در حالات خنده دار برای ما بفرستید

این سوژه ها و تصاویر به اسم خودتان ثبت می شود .

bekhand@mailfa.com



  • میخندیم() 
  • انتخاب فتنه گر مگه میشه؟

    نسیمی در فارس وزیدن گرفته تا خورده فتنه گرانی را به کرسی صدارت استانداری بنشونه اما مردم در برابر نسیم طوفان می شوند
    در ادامه باید بگم مردم استان فارس همگی اتفاق نظر دارند که استتاندار فتنه گر نمی خواهیم

    خلاصه این ها حرف هایی است که مردم توی ایستگاه اتوبوس ، تاکسی ، توی بازار در گوش هم یه ریز می خونند اما نقی معمولی که شصتش از ماجرا خبر دار شده در حالت خواب به یکی از بچه های ناف پشم زنی گفته مگه داریم؟ مگه میشه؟





  • نظرات() 
  • نوع مطلب :خبر طنز ،
  • فیلمی به نام فیلم در حاشیه

    یه چند تا از بازیگران حوصله شون سر رفته بود و گفتند چه کنیم چه نکنیم . خلاصه تصمیم گرفتند یه فیلم بسازند به نام در هاشور یا در حاشیه . از داخل این فیلم فیلمی در آمد به نام پشت صحنه های در حاشیه که فی الواقع از خود فیلم در حاشیه داوطلب و مخاطب بیشتری یافت حال باید دید مهران مدیری در آینده چه می کند؟



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :خبر طنز ،
  • داستان قدیمی

    آورده اند در ازمنه قدیم مردی در شهری می زیست که از قضا به منصب شهرداری نیز دست یافت و پس از مدتی شهردار آن شهر قدیمی دلش به حال مردم یکی از روستاها سوخت و آنجا را آسفالت کرد. عده ای طبل جنتگ نواخته و به این شهردار دل رحم خرده گرفته و بیخود و بی جهت موضوع را بزرگش کردند بدون اینکه خود بدانند چه خبر شده است. در این بین شهردار چند ماهی را سکوت کرد و لام تا کام هیچ نگفت تا اینکه گویی کاسه صبر آن مهربان سر آمد و دو دلیل آورد که به شرح ذیل در تاریخ نگاشته و ثبت گردید
    اول بیان کرد به احترام شهدا این کار صورت گرفت و دومین دلیل هم این بود که آن نازنین روستا به این شهر خدمت کرده است .

    آن مهربان شهردار این را در حالی بیان کرده بود که اطرافش عده ای خبرنگار نشسته بودند و البته اینها منتقد آتشین نبودند و آتشی ها را شهردار مهربان قصه ما به میدان معرکه فرا نخوانده بود. اما عده ای که همچنان ک مشاهده می کنید اسمشان در تاریخ به عنوان منتقد ثبت گردید تا به حال هنوز منتقد هستند و دست از سماجت برنمی دارند
    این منتقدان که از اقشار مختلف مردم بودند با دلایل آن شهردار دل رحم و مسئول قانع نشده و راه خود گرفتندی و همی رفتندی
    این جماعت منتقد دو دلیل داشتند آن هم این بود که این هم در تواریخ ثبت شده است
    اولا مگر سایر روستاها شهید نداردپس  لطفی کرده و شما مهربان خوی آنها را نیز آسفالت نمودندی تا دل مردمی را به دست آورندی
    ثانیا مگر بقیه روستاهای این شهر خدمتی به شما ارائه ندادنی ؟ و همان طور که تواریخ ثبت کرده اند روستای فلان دارای کارگاه هایی بود که اکثریت کارگران آن برادران افغان بودند پس چه خدمتی داد به ما جز بیکار کردن جوان هایمان .
    سالها بگذشت و این حوادث به همت یک روستایی زاده به رشته تحریر در آمده و اکنون همچنان بر سر زبان ها می باشد و کسی نمی تواند بفهمد حق با کیست و فقط از برای عبرت این قصه در اینجا آورده شد باشد که لبخندی ر لبان خوانندگان و تاملی در آیندگان ایجاد گردد



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :خبر طنز ،
  • حکایت فیلم های ایرانی ها

    فیلم هایی که ما ایرانی های می سازیم اولش مثل لاک پشت هست

    بعدش سرعتشون بیشتر میشه و میشه آهو

    آخرش هم پشیمون میشن که چرو زود تمومش کردن برا همین قسمت آخرش رو چند بار میذارند



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :تصاویر طنز ،خبر طنز ،
  • شب یلداتون

    کاریکاتور شب یلدا, شب یلدا
    تجربه به ما نشان داده که همیشه اونی که بیشتر هندونه ها را بالا و پایین می کنه تا بهترینش را بخره ، در واقع هیچی از هندونه نمیدونه و فقط داره از ترس ایکارا رو می کنه تا بهترینش رو انتخاب کنه اما متاسفانه همیشه سفید ترینش گیرش میاد .
    شما چجوری هندونه انتخاب می کنید ؟



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :تصاویر طنز ،خبر طنز ،
  • داستان خنده دار یک داروخانه

    یارو زبونش می‌گرفته،

    میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

    کارمند داروخونه می گه:

    دیب دیگه چیه؟

    یارو جواب می ده: دیب

    دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

    کارمنده می گه: والا ما

    تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟

    یارو می گه: بابا دیب،

    دیب!

    طرف می‌بینه نمی فهمه،

    می ره به رئیس داروخونه می گه.

    اون میآد می پرسه: چی

    می‌خوای عزیزم؟

    یارو می گه: دیب!

    رئیس می پرسه: دیب دیگه

    چیه؟

    یارو می گه: بابا دیب

    دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

    رئیس داروخونه می گه:

    تو مطمئنی که اسمش دیبه؟

    یارو می گه: آره بابا.


    خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟

    رئیس هم هر کاری می‌کنه،

    نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.

    یکی از کارمندای داروخونه

    میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره.

    فکر کنم بفهمه

    این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.

    رئیس داروخونه که خیلی

    مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع

    برش داره بیارتش.

    می‌رن اون کارمنده رو

    میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟

    یارو می گه: دیب!

    کارمنده می گه: دیب؟

    یارو: آره.


    کارمنه می گه: که این

    ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟

    یارو میگه: آره،

    همونه.

    کارمند میگه: داریم! چطور

    نفهمیدن تو چی می خوای!؟

    همه خیلی خوشحال شدن که

    بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی

    یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

    همه جمع می شن دور اون

    کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟

    کارمنده می گه: دیب!

    می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه

    چیه؟

    می گه: بابا همون که این

    ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!

    رئیس شاکی می شه و می

    گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟

    کارمنده می گه: تموم شد.

    آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!

    .

    .

    .

    *دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه*



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :خبر طنز ،
  • هستیم ولی انگار نیستیم

    عکس های طنز!!!!



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :تصاویر طنز ،
  • من و دختر همسایه

    از بس خوشگلم ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ هر وقت منو می بینه یا صدامو میشنوه هول می کنه.....شایدم از قیافه ام می ترسه .......به هر حال

    ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺁﺵ ﻧﺬﺭﯼ ﭘﺨﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﺍﻭﻣﺪ ﺁﯾﻔﻮﻧﻤﻮﻧﻮ ﺯﺩ , ﮔﻔﺘﻢ

    ﮐﯿﻪ؟

    ﮔﻔﺖ ﺁﺷﻪ !

    ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺁﯾﻔﻮﻥ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺗﺼﺎﻝ ﮐﺮﺩ !!!



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :خبر طنز ،
  • حیوانات نادر

    یه روز یکی از حیوانات نادر میمیره . . .

    نادر میره یه حیوانه دیگه میخره . .



  • نظرات() 
  • این هم یه جوک زناشویی

    زنه میگه شوهرمو فرستاده بودم سیب زمینی بخره

    تریلی شوهرمو زیر گرفت؛

    بهش میگن خوب حالا میخوای چیکار کنی؟؟؟

    میگه نمیدونم شاید ماکارونی درست کردم!!!



  • نظرات() 
  • چی توز رایگان ؟؟؟

    بعضی وقتا روی جلد محصولات چی توز و دیگر شرکت های ایرانی می بینیم نوشته 20 درصد رایگان
    البته اون 20 درصد رایگان فقط محیط هوای داخل پاکت را در بر می گیرد و با آینده ای که ما از الان می بینیم به نظر میاد تا یه مدت دیگه این چیپس ها و پفک ها 100 درصد free  بشود



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :خبر طنز ،
  • اگر میومد مرودشت یه چیزی می شد ؟



  • نظرات() 
  • مجنونی ؟

    در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

    شرط اول قدم آنست که مجنون باشی

     

    عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :تصاویر طنز ،
  • شاید باورتون نشه ولی واقعیه

    http://mihanday.ir/wp-content/uploads/2013/08/tanze-irani-13.jpg



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :تصاویر طنز ،


    • کل صفحات:2  
    • 1
    • 2
    •   

    این وبلاگ در حال حاضر تنها وبلاگ خبری طنز در مرودشت می باشد. با کمک شما روحیه طنازی و طنز پروری را در مرودشت به اوج خود خواهیم رساند

    لبخند مرودشتی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :